الفيض الكاشاني

230

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىكند در حالى كه اگر تنها باشد هيچ يك از آن اعمال را انجام نمىدهد ، و مانند كسى كه روزهء مستحبّى مىگيرد و در آن روز تشنه مىشود و از بيم آن كه مردم بفهمند كه ندارد آب نمىنوشند و هر گاه به او گمان روزه داشته باشند به خاطر مردم غذا نمىخورد يا به خوردن غذايى فرا خوانده مىشود ولى نمىخورد تا گمان برند روزه‌دار است و گاه بصراحت نمىگويد روزه دارم بلكه مىگويد : عذرى دارم ، و آن جمع ميان دو كار زشت است ، چرا كه خود را روزه‌دار قلمداد مىكند سپس خود را مخلص نشان مىدهد نه رياكار و از اين كه عبادتش براى مردم بازگو شود و رياكار شود پرهيز مىكند و مىخواهد بگويند : وى عبادات خود را پنهان مىدارد . آنگاه اگر مجبور به نوشيدن آب شود طاقت نمىآورد بلكه به روشنى يا به كنايه عذرى براى خود ذكر مىكند . مثلا اظهار مرض مىكند كه موجب عطش زياد مىشود و مانع از روزه است يا مىگويد : براى خوشحالى فلانى افطار كرده‌ام و گاه همان سخن را در هنگام آب نوشيدن نمىگويد تا به او گمان نرود كه به ريا عذر مىآورد ولى صبر مىكند ، سپس در ضمن داستانى به طور كنايه عذر خود را نقل مىكند ؛ مانند اين كه مىگويد : فلانى برادران را دوست مىدارد و سخت مايل است كه آدمى از غذايش بخورد و امروز به من اصرار كرد و چاره‌اى نداشتم كه او را دلخوش سازم ، يا بگويد : قلب مادرم ضعيف و به من مهربان است و گمان مىكند كه اگر روزه بگيرم بيمار مىشوم و نمىگذارد روزه بگيرم . اين گفته و نظاير آن نشان رياكارى است و بر زبان انسان نمىآيد مگر آن كه شمّه‌اى از ريا در وجود آدمى باشد . امّا انسان مخلص اهميّت نمىدهد كه مردم چگونه به او مىنگرند ؛ پس اگر مايل به روزه گرفتن نيست و خدا هم مىداند نمىخواهد كه ديگران به چيزى دربارهء او معتقد باشند كه مخالف با علم خداست تا حيله‌گر به شمار آيد ، و اگر مايل باشد براى خدا روزه بگيرد . به همان آگاهى خدا از روزه‌اش قناعت مىكند و ديگرى را در روزه شريك خدا قرار نمىدهد . گاه به دل كسى خطور مىكند كه اگر روزه‌دارى خود را اظهار كند ديگران به او